((شوق دیدار))

شوق دیدار تو دارد دل دیوانۀ من
رخ زیبای تو خواهد مل و میخانۀ من

در نهانخانۀ عشرت فقط مست توأم
در ره عشق چه سرمست توأم

شهد شیدایی تو نوش کنم پیمانه
مهد لیلایی تو پوش کنم زین خانه

غزلم بوسه زنم بر دولبانه گلگون
زلف گیسوی تو بافم منه مست و مجنون

ناز تو عشوه گر باغچۀ میناییست
راز چشمان اسیرت هوسی رویاییست

آنچه آتش بزند این دل سودازده را
داغ هجران غم تو گل رسواشده را

ای شمع شب افروز تویی روشنیه این سامان
با تو زیبا بشود قصۀ عهد و پیمان... 

/ 2 نظر / 19 بازدید
ساحل

شوق دیدارتو چه است سوگ دل خسته من؟یا که قلب بشکسته من؟؟؟

دلنیا

سلام مجتبی شعر خیلی خوبی بود در واقع فوق العاده بود منو یاد گذشته انداخت بهت تبریک میگم