((شعر پُر حرف))

توو صبحِ سرد و دلگیر زمستون
کنار برف زیبای توو ایوون

دو تا چشمِ نیازِ رو به رویا
اسیرِ قصّه های تلخ فردا

نمای آسمون ابری و ناباب
هوای عاشقی لبریز مهتاب

نوازش میکنه برگای سبزو
ستایش میکنه صحرای مارو

گذرگاه عبورش خطِّ نوره
برای جاده ممتد،بی عبوره

کنارِ کنجِ قلبِ خسته در خون
تکیده در میان زهر گلگون

یه مردی عاشقونه بی بهونه
نوشته از درونِ ذهنِ پونه

یه تسکینی بشه از حرف گفته
یه سوزی باشه از چشم نخفته

چراغ رو به بالا نقطه بی سو
کمک حالِ همین فانوسِ بی او

زبانِ متنِ او در وصفِ حاله
که بودن توو گذشته یک خیاله

که بودن توو گذشته میشه دیروز
میشینه روی کاغذ حرف امروز

شروعِ این نمایش روح ناهید
به ذهنش عاشقونه گریه بارید

جلا پیشه شد و همراز پرواز
به گیتار دلش آواز این ساز...

همیشه میشه با تو باشه ریشه
چی میشه که نباشه زخم تیشه

سه نقطه آخر حرفش یه تمدید
یه فرصت باشه از اون روز تردید

کلامِ آخرِ این شعر پُر حرف
درونِ رازِ مَردِ خفته در برف.....! 

/ 174 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرح

در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت در حالیکه گویی ایستاده بودم... چه غصه هایی که فقط باعث سپیدی موهایم شد در حالیکه قصه ای کودکانه بیش نبود... و دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود و اگر نه، نمیشود... به همین سادگی! کاش نه میدویدم... نه غصه میخوردم فقط او را میخواندم!!! پروردگارم سلام خیلی زیباست چرا بخش نظرات پست تنهایی باز نمیشه؟؟؟

نسیم

ممنونم از حضورتون مث همیشه سرشار از ذوق و احساس .............[لبخند]

فرنگیس

درود برشما دوست خوب من شعرتون بینهایت زیبا بود [گل][گل][گل]

فرنگیس

یک شب کنار شمعی، تا صبح دم نشستم او گریه کرد می سوخت، من هم زغم شکستم در آن شب سیه رو، یادم به چشمت افتاد آن مستی نگاهت، بر روی چشمم افتاد آهسته اشکی آمد، پایین ز دیدگانم گویی به شعله آمد، شمع درون جانم آن قطره اشکم آخر، بر روی شمع لغزید خاموش گشت آنگه، دودی به ناز رقصید از طرح دود آن شمع، در آن سیاهی تار شعری نوشته می شد، آهسته روی دیوار دل می تپد به سینه، با یاد روی دلدار هر جا که هستی یارم، باشد خدانگهدار[گل]

مارال

جان رفته ولی زخم جفایت نرود / تاثیردو چشم بی وفایت نرود / فرشی زدل شکسته انداخته ام / آهسته بیا شیشه به پایت نرود[گل]

محمد

خیلی زیباست...[گل]

نـــــ ♥فــــــــــ ♥ـــــس♥

سلام ممنونم ک سرزدی وبت زیباست مخصوصان شعرهاش بازم بیاخوشحال میشم ابراهیم که نیستم … میگذاری میروی ! این آتش نبودنت برمن گلستان نخواهدشد

دهه هفتادیا

[دست][دست][دست] افرین وبلاگ قشنگی دارین موفق باشین