((گفته های مرد تنها))

خسته ام از این تباهی، نقطۀ رو به سیاهی
از زمونه آشیونه، این محبتهای واهی
 

این دلای سرد و خسته، دستهای پینه بسته
یک شروعِ رو به پایان، یک افولِ رو به چاهی
 

سرنوشت بی نشونه، آدمای این زمونه
جامعه توو بند خوابه، بختِ سرگردونِ ماهی
 

دوستیها پشت پرده، با رفاقتهای مرده
با صداهای شعاری، چشمهای نیم نگاهی
 

گونه های سرد و ناشاد، خونه های توو گِل آباد
ساختمونهای تجاری، با حقوقِ نیمه ماهی
 

این اتولهای جدیدی، با رقمهای نجومی
پز دادنها توو خیابون، میرسه به یک دوراهی
 

این پریهای هوسباز، مردهای دست و دلباز
با خوشیهای الکی، پشتِ یک شهوت پناهی
 

حسرتِ یک شهر ساده، آدمای پا پیاده
نقش بندیهای طاقی، مونده توو دل با یه آهی
 

مدرکای نو خریده، دفترای تیک ندیده
باسوادای رفوزه، میده از اصلش گواهی
 

مسجدای بامناره، با دلای پاره پاره
توو زبون مُهرِ سکوته، با مناجات الهی
 

مرگِ تدریجی رویا، فقرِ فرهنگی دنیا
گفته های مردِ تنها، دردِ آدمهای راهی...

/ 126 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ladan

در من لذتیست بمانند فراق شوقی دارم به وسعت مرگ

ladan

شاعر در بحر بیکران اندیشه اش از صدف واژه ها مروارید می جوید و نثار دردها می نماید وآنگاه درآتش بی مهری زمان می سوزد وخاکسترش را باد به یغما میبرد

ladan

و میخوانم کلامت را تا معجزه شود روح سرگردان درونم...

ladan

ثانیه شمار زندگی چراغ راهنمایی و رانندگی دو صفر... پایان

ladan

دوستت دارم کلام زیبای عاشقه برای معشوق ....ولی ای کاش دوستت دارم معنایش همین بود

ladan

از فراق تو شدم پیر خزان غم عشق تو ز من برده توان چزخ گردون نشده ساز دلم عاقبت غصه شده سوز جهان

tanha

وقتی دلت با من یکی شد .وقتی سر روی شانه ی احساسم گذاشتی خود به خود اشکهایت روان می شود وآرام می شوی... گاهی زنها هم می توانند مردانه مرد باشند.شانه ام برای تو می خواهم مرد باشم برایت رفیق....

هم وطن

درود هم وطن[گل][گل][گل] ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست خلق را بیدار باید بود از آب چشم من وین عجب کان وقت می‌گریم که کس بیدار نیست نوک مژگانم به سرخی بر بیاض روی زرد قصه دل می‌نویسد حاجت گفتار نیست بی‌دلان را عیب کردم لاجرم بی‌دل شدم آن گنه را این عقوبت همچنان بسیار نیست ای نسیم صبح اگر باز اتفاقی افتدت آفرین گویی بر آن حضرت که ما را بار نیست بارها روی از پریشانی به دیوار آورم ور غم دل با کسی گویم به از دیوار نیست ما زبان اندرکشیدیم از حدیث خلق و روی گر حدیثی هست با یارست و با اغیار نیست قادری بر هر چه می‌خواهی مگر آزار من زان که گر شمشیر بر فرقم نهی آزار نیست احتمال نیش کردن واجبست از بهر نوش حمل کوه بیستون بر یاد شیرین بار نیست سرو را مانی ولیکن سرو را رفتار نه ماه را ما

جدا

سلام دادا.... مفاهیم و موضوعاتی که توو این شعر بیان کردی , خیلی خیلی عالی و مهم و لازم و وسیع و ژرف اند... خیلی از جاها هم خوب موضوع رو به تصویر کشیدی و بهش پرداختی... اما بعضی جاها خیلی ساده بیان کردی که از استحکام سخن , کم شده... بعنوان مثال؛ دفترای تیک ندیده. خونه های توو گل آباد. با حقوق نیمه ماهی. یک افول رو به چاهی. و امثالهم خیلی عالی اند در شرح و تصویر. اما؛ ساختمون های تجاری. با رقم های نجومی. پز دادن ها توو خیابون. با خوشی های الکی. به نظر من خیلی ساده و سطحی اند و به خوبی به تصویر کشیده نشدن و با واژه ها و ترکیب های خوب , عنوان نشدن. . . در کل این شعر عالی بود از نظر مفاهیم... و متوسط بود از نظر ساختار و زیبایی... . . . موفق باشی رفیق... اشعارت بیشتر نشون میدن انسان ژرف اندیش و فهیم و اخلاق گرایی هستی... و این یعنی نمرت بیسته دادا... [گل] خیلی از شاعرا خیلی حرفه ای و خوب شعر میگن اما هیچوقت خودشون آدم نشدن و نمیشن.... از این مدل شاعرا توو جامعه ی ما فراااااااووونه...