((مشتاق تو))

از عشقِ تو دیوانه و رسوا و رمیدم
جز فکر و فراق غمِ تو هیچ ندیدم

با صبرِ خدا ساختم و سوختم و با
دردِ غم خود تا رهِ جانانه رسیدم

در محفل اُنسِ دلِ تنها چو خموشی
تلخیِ زمان دیدم و بیداد چشیدم

مستوری و لوتی صفتی در تن و جان نیست
از هِجرِ تو نالیدم و این جامه دریدم

آواز دُهُل سَر به فَلک می کشد از نِی
عالم همه فانی شد و از خانه رهیدم

افسون شده مغمومِ نگاهِ غَضَبِ گُل
تا صبرِ فَرَج آید و محتاجِ مُریدم

در سایۀ سَروِ قَدِ مستانۀ معبود
تا عاقبة الامر مَهِ نابه خریدم

گلزار رُخِ دوست ببینم منِ بی تاب
من عاشق و مشتاقِ تو آفاق و عبیدم

/ 88 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرهاد

سلام با حكايتهاي ( ملانصرالدين ) آپم بياي خوشحال ميشم[گل] افسوس که عمر جاودان رفت از کف سرمایه ی شادی جهان رفت از کف دردا که جوانی ام چه بیهوده گذشت دردادن قسط و صف نان رفت از کف ! [گل][لبخند]

رویای خیس

سلام [گل] روزگارت خوش ..... از آش نخورده روزگار چنان دهانم سوخت... که از ترس آب یخ را هم فوت میکنم.

اسماعیل ( سروده هایی از دل )

همیشه سرسبز دوست عزیز سلام خوبین امیدوارم که خوب باشین اتفاقی وارد وبلاگتون شدم دست نوشته زیبایی داشتین من هم مینویسم البته شعر می نویسم تشریف بیارین به وبلاگ من خوشحال میشم شاید همدیگه رو لینک کردیم و بیشتر به هم سر زدیم همیشه سرسبز دوست عزیز [گل]

رویای خیس

گوش کن خاموشی ها گویاترند درخموشی من....... فریادهاست!!!!!

دختر تنها

سلام استاد بزرگوار .ممنونم از لطف همیشگیت [گل]

فرهاد

سلام چون بلبل مست راه در بستان یافت روی گل و جام باده را خندان یافت آمد به زبان حال در گوشم گفت دریاب که عمر رفته را نتوان یافت [گل]

فرهاد

سلام شعر زيبايي بود ...ممنون آن وقت که بحر کل شود ذات مرا روشن گردد جمال ذرات مرا زان می‌سوزم چو شمع تا در ره عشق یک وقت شود جمله اوقات مرا مولوی [گل]

ava

به سیاهی نیندیش, امیدوار باش به روزهای روشن فردا, به آسمان آبی و به دریا بنگر, هنوز گلدان احساست شاخه ی محبتی دارد. اگرگل محبت خدا را در گلدان دلت آبیاری کنی همیشه پر از عطر گل یاس و پر احساس و پر چلچله و شاد خواهی بود.

فرهاد

سلام با شعر طنز چت آپم بياي خوشحال ميشم[گل] از دست زمانه تیر باید بخوری دائم غم ناگزیر باید بخوری گفتم به تو عاشقی مکن، کار تو نیست بچه! تو هنوز شیر باید بخوری! [لبخند][گل]

رویای خیس

یک تکه سلام , دوفنجان مکث و یک لحظه سکوت به احترام نام قشنگ دوست آنان که ز ما دور ولی در دل و جانند... بسیار گرامی تر از آنند که دانند، گفتیم که شاید که ندانند.... بدانند![لبخند]