((جاده))

توو جاده تنها میرم و همسفرم خدا میشه
یه کوله بار تلخم و طلوع ازم جدا میشه

پشت تموم بودنا، غمه به تو رسیدنه
به یک نگاهی میرسم، که از همه بریدنه

منه شکسته دل کجا، سوار نبض جاده شم
نشونه هام دست توهه، دارم میام دلداده شم

هوای شهر غم سراب، زمین سخت و ساختی
یه گوشه ای خزون شدم، چنین یه بخت و ساختی

تو اوج آسمونی و منم توو این اساراتم
تو ناجی وجودمی، منم توو این عمارتم

نگاهم و نگاه کن، ببین نگام نمی بینه
صدام کن و یه نقطه باش، توو فکر من نمی شینه

زمان زمونه ساخته، تو تک تکه دقایقی
توو دفتر سپیدِ دل، تو قصّۀ حقایقی... 

/ 71 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ღ✿ღ سجاد و ویدا ღ✿ღ

"او" فَـقـطـ یـِڪ ضَمـیر "سـوّمـ شَـخص غـآیـبـ" نیسـتـ ... "او" ڪَســے اسـتـ ڪہ ... تـمـآمـ هـسـتـے ایـטּ اوّلـ شَـخـصـ مـُخـآطـبـ حـآضرَتـ رآ ... بہ آتـشـ ڪشـیـבه اسـتـ ...

شقایق

از هوای شهر به بعد شعرتون رو خیلی دوست داشتم.با قبلی ها حس متفاوتی داره.ترانه سرای خوبی هستید

بانوی شرقی

تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق، که نامی خوش‌تر از اینت ندانم. وگر – هر لحظه – رنگی تازه گیری، به غیر از زهر شیرینت نخوانم. تو زهری، زهر گرم سینه‌سوزی، تو شیرینی، که شور هستی از توست. شراب جام خورشیدی، که جان را نشاط از تو، غم از تو، مستی از توست. بسی گفتند: – «دل از عشق برگیر! که: نیرنگ است و افسون است و جادوست!» ولی ما دل به او بستیم و دیدیم که او زهر است، اما … نوشداروست! چه غم دارم که این زهر تب‌آلود، تنم را در جدایی می‌گدازد از آن شادم که در هنگامه‌ی درد، غمی شیرین دلم را می‌نوازد. اگر مرگم به نامردی نگیرد: مرا مهر تو در دل جاودانی‌ست. وگر عمرم به ناکامی سرآید؛ تو را دارم که مرگم زندگانی‌ست. فریدون مشیری

سارا گلی

בیــگـر ســوســوے هیــچ چــراغــے امیــבوارم نــمـے کـنـב , בیــگر گـرمــاے בســتــے בلــم را بــہ تپــیـבטּ وا نـمــے בارב مــیـروم تــا בر تـــاریـکـے راه خـوב را پیــבا کـنـم , بــہ چـراغ هـاے نــورانــے و בســت هـاے گــرم בیــگـر اعـتمـاבے نیــسـت (!)

سارا گلی

می گویند : ساده می نویسی … از من می خواهند به نوشته هایم شاخ و برگ دهم … آنها گناهی ندارند ، نمی دانند که دیگر کار ما از شاخ و برگ گذشته است ! مهم ریشه بود که تیشه خورد ... اپم

arsidas

تولد انسان روشن شدن کبریتی ست و مرگش خاموش شدن آن...بنگر در این فاصله چه کردی..؟ سوزاندی یا گرما بخشیدی...

محدثه

خیلی سخته اون که میگفت واسه چشات میمیره ، بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره ، خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشناشی ، اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جداشی ، خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی ، وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی ، خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره ، ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره

حسین

سلام دوست خوبم خیلی قشنگ بود[گل][دست]

الهه

سلام یا تبادل لینک موافقین؟ لطفا تشریف بیارین بخبرین؟ البته حضور مداوم