((سکوت))

گرفتار سکوتِ روزگارم
اسیرِ دستِ تقدیرِ بهارم
 

نفس در پشت زندان زمانه
لباس مشکی غم شد نثارم

زدم فریاد اما بی صدا درد
یه بغض سرد و افسرده نگارم

درِ سلول مکتب تار بسته
نداره گوهری از یادگارم

گلِ خشکیده لاله، زرد ریشه
شده تنها مدال افتخارم

برای پنجِ وارونه رگی نیست
بپاشه خون توو بطنِ کارزارم

صفوف نیزه های خفتۀ مرگ
نشان کرده وجود و اعتبارم

شبم با ناله و سودا عجینه
چشام با اشکِ دل شد اختیارم

لبم مُهرِ سکوتی تلخ بسته
مجازاتش، غروبِ انتظارم

تو نیستی، نیستی با من رفیقه
گذر در کوچه تنها،بیقرارم

هنوزم با نبودت می نویسم
یه مشت شعر غزل شد، وامدارم

بمانند یه کوه سخت و والا
بسانِ عشقِ فرهاد،استوارم..... 

/ 132 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کله ونگ ، موسیقی شاد و اصیل مازندران

سلام سيد . از وبلاگت خوشم بمو . پر بار هسه پر طرفدار . تره لینک هاکردمه و قابل دونسی برو سر بزن اماره . خوشت بیمو لینک هاکن.[گل] اين شعرت هم بدجور به دل هنيشته مخصوصا اينجه که گني : برای پنجِ وارونه رگی نیست بپاشه خون توو بطنِ کارزارم عالي بود....

حسین مولایی

روزهام شروع میشه بدون اینکه شبهام تموم بشه ..

حسین مولایی

بداهه زندگی کن ..

حسین مولایی

از بقیه که نا امید میشم به خودم امیدوارتر میشم ..

سهیلا

همیشه سکوتم به معنای پیروزی نیست ، گاهی سکوت میکنم تا بفهمی چه بی صدا باختی . . .

bahar

بسیارعالی بود[گل]

نادیا

خیلی قشنگ بود دوست خوبم مجتبی[گل]

جدا

خیلی شعر زیبایی بود.... پتانسیل اینو داره که به یک ترانه ی زیبا تبدیلش کنن...

جدا

گویند تمنایی از دوست بکن سعدی... جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی... . . سلام. سپاسگذارم دوست خوبم. راستی اهل کدوم استانی دادا... من اهل خراسان شمالی ام... البته دیدم مثل من اسمت رو نوشتی پرسیدم... قصد جسارت و فضولی ندارم رفیق.