اشعارعاشقانه

((با درود به شما دوستان عشق از شما دوستداران میخواهم اگر از سروده های اینجانب بهره مند میشوید حق مولف محفوظ و این دلنوشته ها داستان وجودی دل من است))

 
((حس خسته))
نویسنده : سیدمجتبی محسن زاده - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٥
 

یه روزی هستم و با حس خسته
نوشتم شعر تلخ و دلشکسته

پیاده سر به زیر و آسمونی
که شاید مقصدی باشه نه بسته

توو ذهنم چشم تو اوج نیایش
یه نوری باشه از این فکر زایش

دلی گمگشته توو فقدان دیدن
برای واپسین شوقِ رسیدن

عبوریهای ذهنم توو تبِ یار
میشه حرف نوشته بر سرِ دار

هزار تا جمله های بی نشونه
به گفتنهای گفتارِ زمونه...

یه چیزی فرصت و از من می گیره
میخواد پروانه با روحش بمیره

میخواد زندون افکار جفا شم
برای وصل تو از دل جدا شم...

کنار ساحل دریا نشستم
نگام خورشید تارِ توو غروبه

همین بادِ حزونِ پشتِ دریا
نسیمِ خاطراتِ ذهنِ خوبه

همین جایی که روزی ما دوتایی
صدامون اوج فریاد خدا بود

توو آغوش تو بودم مثل رویا
که تن پوشِ وجودِ گرمِ ما بود

تنِ عریون تو ساحل نمی خواست
به جای عاشقی افسانه می خواست

که شاید این حقیقت میشد و من
قلم باشه برای درد گفتن

نباشی و نبینی حال و روزم
که تنهایی شده رمز و رموزم...

همیشه این ترانه میشه ناشاد
غمی پژمرده تووی قلب بیمار

حصارِ نیزه ها رو قطعه کردم
به جای نقطه های کورِ دیوار

برای آخرین مصراع این بیت
دیگه حرفی ندارم چی بخونم

همیشه تا که بوده،بوده بوده
که باید تووی احساسم بمونم...!