اشعارعاشقانه

((با درود به شما دوستان عشق از شما دوستداران میخواهم اگر از سروده های اینجانب بهره مند میشوید حق مولف محفوظ و این دلنوشته ها داستان وجودی دل من است))

 
((سوزِ بخت))
نویسنده : سیدمجتبی محسن زاده - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٧
 

توو این روزا چقدر تنهایی سخته
غمِ بی تو نبودن سوز بخته

دارم سر میکنم با درد دوری
چه حسی داره هجران و صبوری

همه دور و برم آه و جنونه
دلِ بی طاقتم همرنگ خونه

همه فکرم شده از تو نوشتن
همه دنبال تو هم خونه گشتن

غزلهایی که تووش غم سایه داره
واسه این غصّه هام همسایه داره

داره اشکِ چشام میشه روونه
میریزه با یه حسی روی گونه

با این حالِ نزارم رو به رویا
هنوز چشم انتظارم تووی دنیا

هنوز با خاطراتت زنده هستم
واسه دنیای بودن عهد بستم

قرارِ بی قراری تا رسیدن
تو رو توو وعدهگاه عشق دیدن

همه روز و همه ماه و همه سال
شده تقدیر من با این غمه حال

صدای من یه بغضی با سکوته
مسیر پیش روم رو به سقوطه

اگه تو همرهم باشی توو این راه
میتونم گم نباشم تووی بیراه

شبای عاشقی با تو قشنگه
تمومِ بودنم با تو یه رنگه

رخت نقشینه و اندیشۀ من 
طلسمه توو وجود و ریشۀ من

توو آغوش تو بودن محفلم شه
واسه بوسیدنت لب مهملم شه

با گرمای تنت دیوونه میشم
با حسّ پاک مستت پونه میشم

چشات با نازو عشوه چشم بستی
به صد غمزه توو این دیده نشستی

موهات افشون و حیرون موجِ بی تاب
چه زیبا میشه اندامت تووی خواب

بیا باش و شبام و مهربون کن
من و با اون نگاهت همزبون کن

بیا باش و تو مهدختِ غزل باش
من و تا آخرین بودن ازل باش....