اشعارعاشقانه

((با درود به شما دوستان عشق از شما دوستداران میخواهم اگر از سروده های اینجانب بهره مند میشوید حق مولف محفوظ و این دلنوشته ها داستان وجودی دل من است))

 
 
نویسنده : سیدمجتبی محسن زاده - ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٧/٢٢
 

زیبا تو را مینگرم
در کنار پنجره ای
که رو به رویا گشوده میشود.


 
 
 
نویسنده : سیدمجتبی محسن زاده - ساعت ٧:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/۱٩
 

تو عاشق حیرانی خوش باشو رها ای دل
در سیطره هانی خوش باشو رها ای دل

با جمله ثناگویان نام آور مَهرویان
میراث جهانبانی خوش باشو رها ای دل

در شوکت شیدایی مهرو غزلی زیبا
مهمان تن و جانی خوش باشو رها ای دل

چون محبس و زندانی شوریده شَوی تنها
مَهپاره چو یزدانی خوش باشو رها ای دل

در دفتر مکتبها با انجمن نامی
شاهنشه خوبانی خوش باشو رها ای دل

مصداق بداندشیان تاریکی و ویرانیست
هر سو چو گریبانی خوش باشو رها ای دل

مخمور لب ساقی جام می و مطربها
با تو بشود ثانی خوش باشو رها ای دل

آزرده و پنهانی آیینه و پیدایی
جانان بهارانی خوش باشو رها ای دل

با عشقِ سفر کرده در قلب ترَک خورده
خود قاضی میزانی خوش باشو رها ای دل

ای دل، دلِ آرامش هر چند جفا دیدی
دلداده به بارانی خوش باشو رها ای دل.


 
 
((به یاد پدر))
نویسنده : سیدمجتبی محسن زاده - ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۱٦
 
شبا همه کار دلم ،شِکوِه به ماهِ عالمه
روزا به بام آسمون، گریه و آه و ماتمه
مرهمِ زخمِ قلبِ من ، حکایتِ حضورِ دل
فراقِ یادِ تو پدر، غصّۀ ماه و سالمه.....


 
 
((مشتاق تو))
نویسنده : سیدمجتبی محسن زاده - ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٧
 

از عشقِ تو دیوانه و رسوا و رمیدم
جز فکر و فراق غمِ تو هیچ ندیدم

با صبرِ خدا ساختم و سوختم و با
دردِ غم خود تا رهِ جانانه رسیدم

در محفل اُنسِ دلِ تنها چو خموشی
تلخیِ زمان دیدم و بیداد چشیدم

مستوری و لوتی صفتی در تن و جان نیست
از هِجرِ تو نالیدم و این جامه دریدم

آواز دُهُل سَر به فَلک می کشد از نِی
عالم همه فانی شد و از خانه رهیدم

افسون شده مغمومِ نگاهِ غَضَبِ گُل
تا صبرِ فَرَج آید و محتاجِ مُریدم

در سایۀ سَروِ قَدِ مستانۀ معبود
تا عاقبة الامر مَهِ نابه خریدم

گلزار رُخِ دوست ببینم منِ بی تاب
من عاشق و مشتاقِ تو آفاق و عبیدم


 
 
((بانوی عشق))
نویسنده : سیدمجتبی محسن زاده - ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢۳
 

می نشیند در دلم رویای تو بانوی عشق
طرحِ نقشِ چهرۀ زیبای تو بانوی عشق

چشمِ مستت غَمزه بر دیدار جانان می کند
در تمنای رهِ والای تو بانوی عشق

همچو مجنونِِ خزیده در دل و دلدادگی
می پرستم این قدِ رعنای تو بانوی عشق

با نوای دلنشین بلبلان خوش سخن
می سُرایم قصّۀ دنیای تو بانوی عشق

لامکانِ زندگی در بطن فردا خفته است
ره به سوی راه پُر سودای تو بانوی عشق

عقل و عشق و معرفت را با تو پیدا می کنم
لب فرو می ماند از شهلای تو بانوی عشق

هر قَدَح مِی نوشم و مستی کنم با زلف تو
بَزم شبهای تن پیدای تو بانوی عشق

وقت تنهایی خَمُش گویم برای فکر خود
شعرِ شورِ شاعرِ شیدای تو بانوی عشق

این غزل کوتاه گویم قصّۀ پایان من
ابتدای صحبتِ زیبای تو بانوی عشق....


 
 
((یارباقی))
نویسنده : سیدمجتبی محسن زاده - ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۳٠
 

چه روزای تلخی دارم، با خیال تو بهونه
هوس یه فصلِ پاییز، با خزون سرد خونه 

دل زخمیِ جراحت، به غروب غم اسیره
توو اتاقِ دردِ زندون، خاطراتتم نمیره 

شبحِ قشنگِ سایه، قامتی به شکل زیبا
با زبون اَلکَنِ مست، میبره منو به رویا 

آسمون شب سیاهه، با ستاره ها عجینم
قفسِ طلایی روح، تو رو تووی ماه میبینم 

صدف سفید دریا، رج زده نت صدامو
میخونم برای دنیا، غزل ترانه هامو 

گل مریم اتاقم، شده رنگ زرد غمگین
پنجره نگاه صبره، همینم برام یه تسکین 

قاب عکستم رو دیوار، ضجه هامو می پرسته
مُهرِ تلخِ عاشقونه، روی مدرکم نشسته 

با نشونه بی نشونه، می رسم به اوج پرواز
به قداستِ نگاهت، به صدای ناب آواز 

به رهاتر از رهایی، به طلوع نام ساقی
به ترنمی که شعره، به حضور یار باقی...


 
 
((شیدای خوبان))
نویسنده : سیدمجتبی محسن زاده - ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٥
 

درد من با عشق تو رسوای جانان می شود
قلب من از هجر تو دریای طوفان می شود

قصّۀ ناز تو را تا کی توان بر دل گزید
انجماد سرد بی مهری چه سوزان می شود

هر دری بگشوده ام آخر به دیواری رسد
چشم گریان نگاهم را چه نالان می شود

در مسیر جادۀ دنیای خود افسرده ام
راه ناپیدای اعجازِ تو آسان می شود

قبله گاه امن تو آوردگاه عاشقیست
این تن دلخسته را با روی تو جان می شود

ژاله و سوسن چو زیبا میکند آشفته رو
آتشی بر پا کند هنگامه تابان می شود

با شراب زلف مشکینت شَوَم مست و رها
خمر دوشین ناز تو بر حجله بستان می شود

بوسه بر لعل لبانت، اشتیاق دلبریست
هلهله بر جای پایت، مرغِ رقصان می شود

هر گلی بوییده ام، پروانه رویی دیده ام
عاقبت شور دلم شیدای خوبان می شود

آفرین ها بر تو بادا ای خدای آسمان
معجزه بر پیکرِ این طفلِ گریان می شود...


 
 
((ای بی تو همه عشقم))
نویسنده : سیدمجتبی محسن زاده - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱۳
 

ای بی تو همه عشقم در قصّه دورانها
لیلای همه پودم در زمره انسانها

مجنونم و دلخسته با پیکره هستی
آشفته پریشانم در خاک بیابانها

آرام نمی گیرم مدهوشم و درگیرم
می سوزم و می سازم با این همه فقدانها

در این قفس تاریک تنهای غم انگیزم
چشمم به درِ بسته چون میلۀ زندانها

در این همه خوشبختی با رسم پریشانی
آخر چه کنم ای دل با غصّۀ توفانها

شاکی به توام جانا راهم به ره فردا
تا اوج خدا باشم ره توشۀ دورانها..


 
 
← صفحه بعد